قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

65

تاريخ الفي ( فارسى )

متوجّه عراق ساز و خالد را بگو كه من ترا از امارت هرگز عزل نكنم و در هرلشكرى كه باشى تو امير باشى . و به مثنّى نوشت كه : خالد را به امداد تو فرستادم ، زنهار كه او را استقبال كن و بايد لوازم تعظيم او به جاى آورى و تا در لشكر باشيد خالد امير باشد و تو وزير ، و چون به مقام خود بازگردى باز امير جماعت خودخواهى بود . خالد به موجب اتّباع رأى خليفه بسرعت تمام از يمن برآمده متوجّه عراق گرديد و شعراء فصيح چون زبرقان بن بدر « 1 » و حاسن عوفى پيش وى اشعار شجاعت اشعار كه مبنى بر فضيلت جهاد و غيرت و شجاعت بود مىخواندند . خالد را در اين سفر فتوحات عظيمه ، چون فتح ابلّه و نباح و جزيره و حيره ، دست داد و چون به كوفه رسيد نقش لشكرگاه كشيد و به جميع اعيان حكّام نامه‌ها نوشت ؛ مضمون آنكه : « شكر و سپاس خداوندى را كه جمع شما را پريشان و جمعيت شما را بىسامان ساخت و دليرى شما را به خوف و جبن تبديل كرد و نوبت سلطنت شما را به آخر رسانيد . بدانيد كه دين پيغمبر ما بر حقّ است و طريقهء ما حق مطلق . به دين اسلام درآييد تا سلامت مانيد و از نزاع و خصومت قدم كشيده داريد ، يا جزيه بدهيد و در امان باشيد ، و اگر يكى از اين دو نكنيد ، پس آمديم با لشكرى از شيرمردان شمشيرزن كه شهادت در نزد ايشان از شهد شيرين‌تر است و چندانچه شما از مرگ و فنا ترسانيد ، ايشان از حيات فانى بيزارند و ميل شهادت باقى دارند و از غنا و تجمّل چنانچه شما از فقر و توكّل بيزاريد ، بيزارند . » چون نامه‌ها به مرزبانان عجم رسيد در جوش و خروش درآمدند و در مقام مدافعه درايستادند . و از سوانح اين سال وفات ابو بكر بن ابى قحافه بود كه در روز دوشنبه جمادى الاخرى ، اردى ماه ، در مدينه وقوع يافت « 2 » و بعد از آنكه دو سال و سه ماه و بيست و دو روز خلافت كرده بود « 3 » و ، بروايت ديگر اكثر مورّخان ، آن واقعه در روز جمعه بيست و دويم يا بيست و

--> پانزده سالگى در غزاى بنى مصطلق در ركاب رسول اللّه ( ص ) بوده و در هفتاد و چهارم هجرى درگذشت و قبر وى در استانبول است . ( 1 ) . زبرقان لقب ابن عياش حصين بن بدر بن امرؤ القيس است كه از صحابهء رسول اللّه ( ص ) بود . او را به خاطر زيبايى و يا زردى رنگ عمّامه و يا از آن‌رو كه حلّه در بر كرد و در انجمن مردم حضور يافت ، زبرقان لقب دادند ؛ - منتهى الأرب . ( 2 ) . در مورد تاريخ فوت ابو بكر صدّيق روايات مختلف است ، به اعتقاد ابن عبد البسّر اكثر مورّخان در تاريخ بيست و دوم جمادى الآخر سال سيزدهم هجرى متفق القولند ؛ - الاستيعاب . و ابن اعثم كوفى ، ششم جمادى الآخر را قيد كرده است ؛ - الفتوح ، ص 80 . ( 3 ) . در خصوص مدت خلافت وى نيز اقوال زيادى است . نويرى مىنويسد : « مدّت خلافت او دو سال و سه ماه و هفت شب بوده است . ابن اسحاق گويد دو سال و سه ماه و پنج روز كم بوده است ، و هم گفته‌اند دو سال و سه ماه و دوازده شب بوده است ، و ده روز و بيست روز هم گفته‌اند ؛ - نهاية الأرب ، ج 4 ، ص 110 .